زندگی کردن رو گذاشتم توی گنجه.حالا فقط روزا رو شب و شبا رو روز میکنم،همین.
امروز ظهربعد از مدتها از ته دل خندیدم..سرکلاس درس..از همون خنده های یواشکی که خیلی هم میچسبه..بعد..از خواب پریدم.حالا به یاد اون خنده ازته دل دارم لبخند میزنم...
RSS