تبليغاتX
بی خیال! قشنگ
واسه شروع سال نو!!  از 13 شروع میکنم حالا دیگه تا آخرشو بخون.....
بهارمبارک.امیدوارم امسال دیگه دریغ از پارسال نشه.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 16:27  توسط ladylove  | 

سلام به همه دوستای گلم.امیدوارم حالتون از مال من بهتر باشه...
به حساب بیمعرفتی نذارین گم و گور شدن حدود 2ماه ی منو...
این مدت سرم یه جای دیگه داغ بود.جدیدن به موجودی علاقه مند شدم بنام اسب.
دارم میرم آموزش سوارکاری،خیلی باحاله جاتون خالی.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 14:26  توسط ladylove  | 

 فکر کنم یه نوع کرختی زمستونیه که حس نوشتنو ازم گرفته....
اما مهم نیست.حس خوبی دارم.
مثل پتانسیل پر از انرژیم. البته اگه از فیزیک چیزی یادم مونده باشه.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 11:25  توسط ladylove  | 

دیروز سوار یه پراید شدیم روی داشبوردش یه آرم زده بود...آرمه BMW ...

ایهالناس شب یلداتون مبارک......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 14:9  توسط ladylove  | 

دیگه از ladylove بودن خسته شدم.
دلم میخواد...دلم میخواد lover باشم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 14:17  توسط ladylove  | 

و
خرفت...
مناسبترین کلمه ای بود که به ذهنم رسید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 15:3  توسط ladylove  | 

به سراغ من اگر می.......................
.
.
.
به سراغ من نیا حال و حوصله ندارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 22:0  توسط ladylove  | 

 گفتم امروز که تولدمه ، منم  افتخاراتم رو تو این 23 سال زندگی اینجا بنویسم تا...................


.حوالی مهدکودک وقتی منو داداشم از حیاط همسایه توت می دزدیدیم و اون کتک میخورد ، من خیلی خیلی دلسوزانه واسش گریه میکردم!
.با همین قد کاپیتان تیم بسکتبال مدرسه و شهرمون بودم!
.متخصص فیلمبرداری مخفی به وسیله ی هندیکم سر کلاس تنظیم خانواده!!!.....و دریافت لوح تقدیر از بچه های خوابگاه بازم بخاطر فیلمبرداری مخفی اینبار از پسرای دانشگاه.....و مدال شجاعت عکسبرداری مخفی از دوست پسر یکی از بچه ها واقع در طبقه دوم دانشگاه وفلاش پر نور دوربین و متوجه شدن اون پسره و فرار......
.متخصص انواع سوتهای گوش کرکن در انواع جشنها و اردوها و...(در صورت تمایل با خودم تماس بگیرید...)
.دارای لوح تقدیر درجه یک کشوری به منظور برملا نشدن دست و یافت نشدن هیچ برگ تقلبی در کلیه آزمونهای رسمی و غیر رسمی......

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 13:17  توسط ladylove  | 

این روزا زندگیم این شکلیه:

 

 

 

 

 

.                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 13:44  توسط ladylove  | 

امشب از اون شباس...
حال و حوصله و زندگی کلا تعطیل...
یه لطفی کن و بگو:ابر بباره...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0:8  توسط ladylove  | 

این من نه آن من به گمانم باشد...
نشان به آن نشان که
ناله گیتار هم بیشتر آشفته اش میدارد...
آن من درکجا گم شد؟...
بر کدام شاخه پرید؟...
در کدام بن بست لغزید؟...
نمیدانم هیچ نمیدانم هیچ هیچ هیچ هیچ

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت 15:26  توسط ladylove  | 

 تا ميخواد بلند شه با چشم غره ميشونمش سر جاش...
تا ميخواد حرف بزنه با تشر ساکتش ميکنم...
تا ميخنده بهش اخم ميکنم...
تا...تا بهم نزديک ميشه ازش دور ميشم..فاصله ميگيرم..ديگه حوصلشو ندارم...
منم شدم يه آدم بزرگ..مثه بقيه آدم بزرگا..و چقدر ظالم شدم...
کودک درونم..بيا..برگرد..منو از نو بساز...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 10:16  توسط ladylove  | 

 یک روزی بدنبال پشتکار بودم برای توانستن.امروز اما در جستجوی توانستنم برای خواستن...خواستن و تنها خواستن...
خداوندا بخواه که بخواهم...آمین.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 14:4  توسط ladylove  | 

 زندگی کردن رو گذاشتم توی گنجه.
حالا فقط روزا رو شب و شبا رو روز میکنم،همین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 10:55  توسط ladylove  | 

امروز ظهربعد از مدتها از ته دل خندیدم..سرکلاس درس..از همون خنده های یواشکی که خیلی هم میچسبه..بعد..از خواب پریدم.حالا به یاد اون خنده ازته دل دارم لبخند میزنم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 22:12  توسط ladylove  |