ایهالناس شب یلداتون مبارک......
گفتم امروز که تولدمه ، منم افتخاراتم رو تو این 23 سال زندگی اینجا بنویسم تا...................
.حوالی مهدکودک وقتی منو داداشم از حیاط همسایه توت می دزدیدیم و اون کتک میخورد ، من خیلی خیلی دلسوزانه واسش گریه میکردم!
.با همین قد کاپیتان تیم بسکتبال مدرسه و شهرمون بودم!
.متخصص فیلمبرداری مخفی به وسیله ی هندیکم سر کلاس تنظیم خانواده!!!.....و دریافت لوح تقدیر از بچه های خوابگاه بازم بخاطر فیلمبرداری مخفی اینبار از پسرای دانشگاه.....و مدال شجاعت عکسبرداری مخفی از دوست پسر یکی از بچه ها واقع در طبقه دوم دانشگاه وفلاش پر نور دوربین و متوجه شدن اون پسره و فرار......
.متخصص انواع سوتهای گوش کرکن در انواع جشنها و اردوها و...(در صورت تمایل با خودم تماس بگیرید...)
.دارای لوح تقدیر درجه یک کشوری به منظور برملا نشدن دست و یافت نشدن هیچ برگ تقلبی در کلیه آزمونهای رسمی و غیر رسمی......
.
این من نه آن من به گمانم باشد...
نشان به آن نشان که
ناله گیتار هم بیشتر آشفته اش میدارد...
آن من درکجا گم شد؟...
بر کدام شاخه پرید؟...
در کدام بن بست لغزید؟...
نمیدانم هیچ نمیدانم هیچ هیچ هیچ هیچ
یک روزی بدنبال پشتکار بودم برای توانستن.امروز اما در جستجوی توانستنم برای خواستن...خواستن و تنها خواستن...
خداوندا بخواه که بخواهم...آمین.
زندگی کردن رو گذاشتم توی گنجه.
حالا فقط روزا رو شب و شبا رو روز میکنم،همین.
امروز ظهربعد از مدتها از ته دل خندیدم..سرکلاس درس..از همون خنده های یواشکی که خیلی هم میچسبه..بعد..از خواب پریدم.حالا به یاد اون خنده ازته دل دارم لبخند میزنم...